أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني

348

تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )

حق تعالى بندگان خود را تعليم كرد و بايشان آموخت كه چگونه حمد و ثنا گويند او را بر بزرگوارترين نعمتى كه بر ايشان كرده است و آن قرآنست ؛ گفت : شكر و سپاس و ثنا مر خداى را كه فرو فرستاد بر بندهء خويش محمّد كتاب قرآن را كه سبب نجات بندگان از نيران و رسيدن ايشان ببهشت جاودانست ، و نگردانيد آن را كژ « 1 » بلكه راست كرد چنان كه در وى هيچ تناقضى و اختلافى نيست و گفته‌اند كه : بر كتابهاى ديگر او را قيّم كرد كه حكم مىكند بتصديق آن و گواهست بصحّت آن تا بياگاهاند و بترساند خلقان را از عذابى سخت از نزديك وى و بشارت دهد مؤمنان را كه عمل صالح كنند به آنكه ايشان را مزدى نيكوست يعنى در بهشت درنگ كنند و جاويد باشند در آنجا و بترساند آنان را كه گفتند كه : خداى تعالى فرزندى گرفت و ايشان را به اين هيچ علمى و دانشى نيست از سر جهل و اعتقاد باطل ميگويند نه ايشان را به اين علم است و نه پدران ايشان را ؛ براى آنكه اين از جملهء مستحيلاتست از آن نيست كه علم بوى حاصل شود . [ كبرت ] بزرگ كلمه‌ايست « 2 » و سخت سخنى اينكه از دهنهاى ايشان بيرون مىآيد نميگويند ايشان مگر دروغ يعنى دروغ است آنچه ميگويند و باطل . [ سوره الكهف ( 18 ) : آيات 6 تا 9 ] فَلَعَلَّكَ باخِعٌ نَفْسَكَ عَلى آثارِهِمْ إِنْ لَمْ يُؤْمِنُوا بِهذَا الْحَدِيثِ أَسَفاً ( 6 ) إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زِينَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَيُّهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً ( 7 ) وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَيْها صَعِيداً جُرُزاً ( 8 ) أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَ الرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً ( 9 ) همانا تو اى محمّد هلاك خواهى كرد نفس خود را بر اثر ايشان از وجد و اندوه آنكه از پيش تو ميروند ايمان نياورده به اين حديث ؛ يعنى قرآن ، و باتّفاق مراد به « حديث »

--> ( 1 ) - معنى [ عوج ] است ؛ ابو الفتوح ( ره ) گفته : « [ عوج ] گويند آن را كه نتوان ديد كالّدين و الامر و [ عوج ] فى العصا و الحائط بفتح العين » . ( 2 ) - ابو الفتوح ( ره ) گفته : « كبرت كلمة . بزرگ سخنى است آن كه از دهن ايشان بيرون ميآيد و نصب [ كلمة ] شايد كه بر تميز بود و شايد كه بر حال بود اى كبرت الكلمة كلمة ؛ آنگه اوّل بيفكندند و هو كقولهم : نعم رجلا زيد ؛ اى نعم الرّجل رجلا و اين تميز بود بعد تمام الكلام . و روايت كردند از بعضى مكّيان كه خواندند [ كَبُرَتْ كَلِمَةً ] لقولهم : كبر شأنك ، و كبر قولك ، [ تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ ] در جاى صفت كلمت است » .